حاج ملا هادي السبزواري

17

شرح مثنوى

ما در اين دهليز : تشبيه شده اين عالم طبيعىِ تنگ به پيش باب آستانهء قاضى ، و كسان اين عالم كه بايد شهادت بدهند به توحيد ، به حضّار دهليز قاضى ، كه اداى شهادتى بر ذمّهء ايشان است . پس چون در عالم ذر سؤال * ( أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ 7 : 172 ( 1 ) را همه بَلى گفتند در اين عالم طبيعى امتحان مىشوند . و بايد تقرير و تثبيت توحيد بشود به لسان و جنان و به اركان . پس آن جا كه بلى گفتى ، اينجا بايد گواهى بر صدق خود بدهى به كلمهء توحيد ، و به جنان هم تصديق داشته باشى ، بلكه له الوجود و كمالات الوجود حال و مقام تو شود ، تا انجام بر وفق آغاز گردد . ( ( 175 ) ) كه بلى گفتيم و آن را ز امتحان * قول و فعل ما شهود است و بيان ن 828 16 - ك 281 29 قول و فعل : يعنى شهادت فعلى و اركانى نيز بايد . و اگر عمل نداشته باشى و ارادهء تو مستهلك در ارادهء مولى نباشد پس هواى تو اِله متخذ تو خواهد بود و مكذّب بلى گفتن روز الست خواهد بود . ( ( 176 ) ) چند در دهليز قاضى اى گواه * حبس باشى ده شهادت از پگاه ن 828 18 - ك 281 30 پگاه : به پاى فارسى ، صبح زود . ( ( 177 ) ) ز ان بخواندندت بدين جا تا كه تو * آن گواهى بدهى و نارى عتو ن 828 19 - ك 281 31 عتو : سركشى . ( ( 185 ) ) خوان و مهمانى پى اظهار راست * كاى مهان ما با شما گشتيم راست ن 829 6 - ك 281 36 اظهار راست : يعنى به جهت اظهار اين معنى است . پس را علامت نسبت است و با راست در مصراع دوم ايطاء نيست . و مهمان را با مهان ، جمع به جناس ناقص است . و اين بيت و چند بيت تالى اين ، در بيان آنست كه اعمال شريعت و اخلاق طريقت تو همه گواهى مىدهند بر صدق آن بلى . و توحيد كردن تو است به كردار و اسرار . ( ( 196 ) ) سبق برده رحمتش و آن غدر را * داد نورى كه نباشد بدر را ن 829 17 - ك 282 4 غدر : به غين معجمه ، فريب . يعنى به مقتضاى سَبَقَت رَحمَتَه غَضَبَه ، عفو الهى بكند كار خويش .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 172 . .